X
24

مبانی تکنیکی حذف بافت همبندی لثه در روند ترمیم

مبانی تکنیکی حذف بافت همبندی لثه در روند ترمیم

همانطوریکه حضور بافت اپی تلیالی به عنوان یک عامل ممانعت کننده و منفی در رژنراسیون انساج لثه مطرح می باشد و با حذف یا پیشگیری از حضور این بافت،سلولهای PDLامکان و فرصت نوزایشی انساج لثه از دست رفته را به دست می آورند،از دیر باز نیز حضور بافت فیبروزه به عنوان یک عامل ممانعت کننده و منفی در رژنراسیون بسیاری از بافت های بدن از جمله عصب و استخوان مطرح و شناخته شده بود.بافتی که در صورت ممانعت از حضور آن،امکان رژنراسیون برای دیگر سلول های مورد نظر فراهم می شد.

در دهه 1940 برای رژنراسیون اعصاب محیطی،لبه های انتهایی عصب قطع شده را درون Allogeneic Aorta قرار می دادند تا لبه های اعصاب قطع شده از رشد بافت فیبروزه در فضای مابین آنها در امان بماند و به این روش با حذف بافت فیبروزه،رژنراسیون فیبر های عصبی گزارش گردید.

شماره رفرنس

منبع

حصار

استخوان مورد بررسی

65

1957Murray

پلاستیکی

استخوان خاصره

66

1959 Hurley

فیلتر استات سلولز

ستون مهره ها

67

1960Linghome

تیوب پلی اتیلن

استخوان نازک نی

68

1961 Bassett

فیلتر استات سلولز

استخوان های دراز

69

1964Boyne

فیلتر استات سلولز

فک پایین

 

تلاش ها برای رژنرانسیون اعصاب محیطی به واسطه استفاده از فیلتر های استات سلولز از اواسط 1950 شروع شد.در اواخر 1960 گزارشاتی مبنی بر استفاده از غشائ های استات سلولز در رژنراسیون عصب صورت یا عصب آلوئول تحتانی منتشر گردید.

از طرف دیگر اشتفاده از یک سد فیزیکی برای حذف بافت همبندی فیبروزه در روند ترمیم استخوان نیز از اواخر دهه1950به کار گرفته شده بودجدول شماره 3 مطالعات پایه و اولیه انجام شده در این دوره را نشان می دهد.نکته حائز اهمیت در این گروه مطالعات،این یافته مهم بود که استفاده از یک غشائ سد کننده می تواند از نفوذ بافت همبندی فیبروزه به ناحیه ترمیم استخوان جلوگیری کند.

1957 Murray،Melcher & Deryerجزء اولین افراد بودند که رشد استخوان جدید را در حفرات استخوانی که توسط حصار پلاستیکی حفاظت می شد را نشان دادند.آنها معتقد بودند که حصار،هم ناحیه زخم استخوانی را از بافت همبندی غیر استئوژنیک حفاظت می کند و هم باعث ثبات هماتوما و پیشگیری از بی ثباتی آن به علت فشار های بافت نرم پوشاننده آن می شظود.منطق بیولوژیک آنها،اساسا درست بود.در واقع منطق بیولوژیک تکنیک پیوند استخوان می تواند به نوعی شکل پخته تر و تکامل یافته تر این منطق به شمار آید.

در واقع تلاش های اولیه این گروه مطالعات به منظور دستیابی به اهداف پیوند استخوان مصروف و متمرکز گردیده بود ولی در عمل موفقیت کاملی با این روش حاصل نگردید و این مطالعات به یک تکنیک مشخص جراحی منتهی نشد اما در بطن خود ایده کار برد غشا های سد کننده را ارائه داد.به عبارت دیگر اگر چه تکنیک پیوند استخوان چند سال بعذ از تکنیک پیوند لثه معرفی شد اما تلاش ها به منظور  رژنراسیون استخوان از طریق مبانی پایه پیوند استخوان سالها قبل از معرفی تکنیک پیوند لثه مصروف گردیده بود و این تلاش ها بستری برای تکامل تکنیک پیوند لثه فراهم نمودند.

در مجموع به نظر می رسد در آن مقطع زمانی راهکار عملی برای جلوگیری از ورود سلول های مزاحم به ناحیه درمان،بکارگیری غشائ های موجود،یعنی فیلترهای استات سلولز ساخته شده توسط کمپانی Millipore بود.

ظهور تکنیک پیوند لثه

جمع بندی یافته های بدست آمده از تلاش های تکنیکی به منظور حذف همبندی فیبروزه در پروسه ترمیم استخوان و شناخته شدن مبانی بیولوژیک و رفتاری انساج در پروسه های ترمیم و رژنراسیون پریودنشیوم(بافت لثه با همه ملزومات آن)بستر مناسب جهت ظهور تکنیک پیوند لثه را فراهم آورد.

اولین مطالعه ای که تشکیل NCTAبدنبال درمان با تکنیک های پیوند لثه را نشان داد،گزارش Nymanو همکارانش در سال 1982 بود.در این مطالعه که بر روی میمون انجام گرفت آنها از غشاء استات سلولز استفاده نمودند و نتایج موفقیت آمیز کاربرد غشاء در نوزایشی بافت های اطراف دندان را نشان دادند.Nyman و همکارانش در همان سال،گزارشی از اولین دندان انسان که با اصول پیوند لثه تحت درمان قرار گرفته بود را منتشر کردند.دندان جلویی فک پایین یک بیمار که به علت بیماری لثه شدید کاندید کشیدن بود،به منظور بررسی نتایج درمان پیوند لثه،تحت درمان قرار گرفت.3 ماه بعد از درمان پیوند لثه،دندان همراه با بافت لثه اطرافش برداشته شد.آنالیز هیستولوژیک NCTA به میزان 7 میلی متر از عمق ضایعه به سمت کرونال را نشان داد.علی رغم تقدم این مطالعات،مطالعه قوی ای که پایه کاربرد کلینیکی تکنیک پیوند لثه شد عملا مطالعه و همکارانش در سال 1984 بود.

در این مطالعه آنها دندانها ی خلفی  فک پایین سمت راست و چپ میمون ها را بعنوان گروه آموزش و گروه کنترل در نظر گرفته و بعد از انجام فلپ موکوپریوستئال،استخوان دیواره باکالی دندان های ذکر شده را در فاصله بین دندان ها تا حدود 50 الی 75 درصد ارتفاع ریشه ها برداشتند.آنگاه بافت نرم را به گونه ای بریدند که در ناحیه دندان ها،فلپ بافت نرم فقط می تواند کرست حدید استخوانی رابپوشاند و ناحیه کرونالی ریشه ها به مدت 6 ماه برای تجمع پلاک میکروبی باز گذاشته شد.پس از 6 ماه فلپ بلند شد و سطح ریشه ها به خوبی تمیز گردید.سپس تاج دندان ها بریده شد و دندان ها روت کانال شدند،آنگاه فلپ به گونه ای بخیه می شد که به صورت کامل ریشه ها را بپوشاند.اما قبل از بخیه،در سمت آزمایش یک غشاء از جنس استات سلولز روی سطح ریشه های لخت گذاشته می شد،تا هم از حرکت اپیکالی و تماس بافت نرم فلپ با سطح ریشه ها در طول دوره ترمیم جلوگیری و هم فضایی برای بافت گرانولیشن مشتق شده از PDL در زیر غشاء مهیا نمایند.

بر اساس مدل و طراحی این مطالعه چنین استنباط می شد که سلول های منشاء گرفته شده از هر دو بافتPDL و استخوان امکان ورود به ناحیه ترمیم را داشته اند.پس چگونه می توان نقش سلول های استخوانی را نادیده گرفت و اساسا چگونه می توانستند رژنراسیون را به سلول هایPDL نسبت دهند؟این سوال مهمی بود که باید محققین به آن پاسخ می دادند.

پاسخ به این سوال با یک استنتاج منطقی به این شرح توضیح داده شد که،از آنجایی که انکلوز در هیچ یک از نمونه های مطالعاتی گروه آموزش و کنترل مشاهده نگردیدو اط آنجایی که انکلوز زمانی رخ می دهد که بافت گرانولیشن مشتق شده از استخوان قبل از رسیدن بافت گرانولیشن منشاء گرفته از PDLدر تماس با سطح ریشه ها قرار گیرد،لذا فقدان چنین اتفاقی نشان می دهد که نسبت مهاجرت سلول های PDL،حداقل بیشتر از سلول های استخوان است.پس این سلول های PDLبودند که در نتیجه موفقیت آمیز درمان یعنی NCTAایفای نقش کرده اند.

تعداد امتيازات: (1) Article Rating
تعداد مشاهده خبر: (38)
گروه خبر: پیوند لثه
کد خبر: 177

  • مبانی تکنیکی حذف بافت همبندی لثه در روند ترمیم